آدرس   اصفهان ، میدان لاله ، خیابان زینبیه جنوبی ، روبروی پارک لاله ، موسسه خیریه مجتمع فاطمیه اصفهان                     تلفن: 14-34703011-031

معرفی کتاب شهر گمشده

1396/11/26 - 15:16 -- editor

 

آفتاب به تدریج غروب کرد و کم کم شب شد. هوا تاریک شد. مدینه به آرامی به خواب رفت. ستاره ها در آسمان شاهد ستاره هایی بودند که از خورشید خونرنگ چشم علی بر آسمان نورانی صورت فاطمه فرود می آمدند. صدای گریه از خانه فاطمه سلام الله علیها به گوش مس رسید و چراغ خانه¬ی فاطمه سلام الله علیها هنوزهم روشن بود. علی علیه السلام در حالی که می گریست فاطمه سلام الله علیها را غسل داد. اشک علی علیه السلام گلابی بود که بر پیکر فاطمه سلام الله علیها افشانده می شد. صورت فاطمه سلام الله علیها گویی می درخشید و چشم هایش با قلب هرکه در آن لحظه و در آن خانه حاضر بود سخن از آرامشی ابدی می گفت. علی علیه السلام در حالی که فاطمه سلام الله علیها را می شست در خاطرش صحنه¬ی حمله¬ی ارتجاع عرب به خانه اش را دوباره می دید: " ... فاطمه سلام الله علیها پشت درایستاده بود ... صدای همهمه¬ی مردم از کوچه می آمد ... مردی فریاد می زد: در را باز کنید! کسی می گفت: هیزم! آتش بزنید! ناگهان در شکست و صدای همهمه¬ی مردم و فریادهای فاطمه سلام الله علیها درهم آمیخت..." علی علیه السلام بی اختیار سر به دیوار غربت خود گذاشت و بر مظلومیت فاطمه سلام الله علیها گریست، سپس سکوت کرد. بغض گلویش را گرفته بود. مدینه ساکت بود. هیچ صدایی از بیرون نمی آمد و در سیاهی شب، هیچ چراغی نمی سوخت. شهر به خواب رفته بود. حسن، حسین، زینب، فضه، ام کلثوم و ... همه بغض خود را در گلو می شکستند و می کوشیدند آهسته بگریند. کار شست و شوی بدن فاطمه سلام الله علیها به پایان رسید. علی علیه السلام او را کفن کرد، و فرزندانش را و فضه را صدا کرد تا با پیکر فاطمه سلام الله علیها وداع کنند و گفت: " این آخرین وداع شما با اوست تا او را در بهشت دیدار کنید." کودکان فاطمه سلام الله علیها خود را به روی مادر انداختند. می گریستند. علی علیه السلام گویی حس می کرد که در آن لحظه¬ی غم انگیز صدای ناله¬ی فاطمه سلام الله علیها را شنیده است و آغوش باز فاطمه سلام الله علیها را با چشم دل خود دیده است که دو پسرش را در برگرفت به سینه¬ی مهر خود چسبانید و با گوش روح خود صدای هاتفی را شنیده است که گفت: علی علیه السلام این دو را از روی سینه زهرا بردار که در سوگشان فرشتگان خدا به گریه افتاده اند! علی علیه السلام جلو می آید و یتیمان را از مادر جدا می کند. مسئولیت، در آن شب، هیچ فرصتی برای نشستن و گریستن در برابر علی علیه السلام نگذاشته بود. او همچنین نمی توانست در راه مأموریتی که فاطمه سلام الله علیها بر عهده¬ی او گذاشته بود، احساس خستگی کند. هیچ کس در خانه نبود، جز علی، جز فاطمه- آری جز فاطمه- جز فرزندان فاطمه و برخی از یاران و دوستان بسیار نزدیک علی و فاطمه.

برگرفته از کتاب شهر گمشده

 

دسته بندی: 

کاربران آنلاین

هم اکنون 0 کاربر آنلاین هستند.