آدرس   اصفهان ، میدان لاله ، خیابان زینبیه جنوبی ، روبروی پارک لاله ، موسسه خیریه مجتمع فاطمیه اصفهان                     تلفن: 14-34703011-031

چرا شیعه رویت خدا را در سرای دیگر انکار میکند؟

توضیح سوال: 
شيعيان معتقدند كه وجود خدا پيراسته تر از آن است كه در روز آخرت با اين ديدگان حسى ديده شود ، در حالى كه اين عقيده بر خلاف آيه قرآنى و حديث صحيح است
دسته بندی: 
پاسخ: 

مسلمانان ، درباره رؤيت خدا دو عقيده دارند:

1.گروهى به نام « عدليه » خدا را برتر از آن مى دانند كه در اين جهان و يا جهان ديگر با ديدگان حسى رؤيت شود ، و اين عقيده مخصوص شيعيان نيست ، بلكه گروهى از غير شيعه نيز مانند معتزله بر اين عقيده اصرار مى ورزند . و پيشواى اين گروه خاندان رسالت و در پيشاپيش آنان امام على ( عليه السَّلام ) است . او در سخنان خود ، بر تنزيه خدا از رؤيت و لوازم جسمانى تأكيد دارد .

2.گروه ديگر ، رؤيت خدا را در اين جهان ممتنع و فقط در آخرت جايز و صحيح مى دانند ، و اين گروه معروف به اهل حديث و اشاعره هستند . اساس اين عقيده را يك برداشت غير صحيح از آيه قرآنى و پيروى از خبر واحد در اين مورد تشكيل مى دهد .

مسأله عقيدتى بالاتر از آن است كه انسان در آن مقلد فردى غير معصوم باشد ، بلكه هر فردى بايد فراخور فهم خود مسأله را از طريق برهان و دليل ، قطعى سازد .رؤيت خدا به دو گونه تفسير مى شود :

1-رؤيت قلبى و شهود باطنى

رؤيت قلبى در پرتو ايمان كامل به دست مى آيد . اين نوع رؤيت كه واقع آن دريافت قلبى است ، از موضوع بحث ما بيرون است و در امكان ، بلكه در وقوع آن براى اولياى الهى ، جاى ترديد نيست .

ذعلب يمانى ، از ياران اميرمؤمنان ( عليه السَّلام ) به امام عرض كرد : آيا خداى خود را ديده اى ؟ امام در پاسخ گفت : من چيزى را كه نمى بينم ، نمى پرستم . آنگاه سائل پرسيد : چگونه او را مى بينى ؟ امام فرمود :

«لا تُدْرِكُهُ العُيُونُ بِمُشاهَدةِ العَيانِ ، ولَكِن تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الإِيمانِ(1) » (ديدگان ظاهرى او را نمى بيند ، امّا دل ها در پرتو حقيقت ايمان او را مى يابد )

٢. رؤيت حسّى با ديدگان مادّى

بنابر دلايل زير ، رؤيت حسى خداوند غير ممكن است :

رؤيت حسى شرايطى را مى طلبد كه مى توان آنها را چنين بيان كرد :

حسّ بينايى سالم باشد

يك نوع مقابله ميان رائى و مرئى حاكم باشد.

مرئى بسيار دور يا بسيار نزديك نباشد.

مانعى ميان بيننده و ديدنى وجود نداشته باشد.

مرئى بى رنگ ( چون هوا ) نباشد.

نور كافى براى ديدن وجود داشته باشد.

مرئى در جهت خاص نسبت به بيننده قرار گيرد . تحقق اين شرايط درباره خدا ملازم جسم و جسمانى بودن او است ، و همه مسلمانان جهان ، خدا را برتر از جسم و جسمانى مى دانند و پيوسته مى گويند« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء» (2)

با توجه به اين داورى قاطع عقل ، چگونه مى توان گفت خدا را در روز قيامت با ديدگان حسى مى بينيم ؟

٣. رؤيت خدا يك عقيده وارداتى است

مسأله رؤيت خدا يك انديشه وارداتى است كه از طريق « احبار يهود » وارد محيط اسلامى شده و گروهى ناآگاهانه آن را پذيرفته اند . در اين جا نمونه هايى از باورهاى وارد شده در عهد قديم را يادآور مى شويم :

الف) « خداوند را ديدم كه بر تخت بلندى نشسته بود . گفتم : واى بر من ، چشمان من پادشاه سپه دار را ديدند»(3)

ب) « مى ديدم كه تخت هايى گذارده اند و خداى قديم بر آن نشسته ، لباس او چون برف سفيد و موهاى سر او مانند پشم پاكيزه بود ، تخت او شعله اى از نور بود»(4)

ج) « امّا من به صورت او مى نگرم»(5)

د . « سليمان بر پروردگار خود خشمگين شد ، چون قلب او از خدا برگشت، خداى اسرائيل كه دوبار براى او ديده شده است»(6)

ه‍ . « من خدا را ديدم كه بر تخت خود نشسته و همه سپاهيان دريا در برابر او ايستاده اند»(7)

پيروان اين كتاب هاى تحريف شده ، « انديشه رؤيت » را در ميان برخى از محدثان اسلامى رواج داده و آن را به عنوان يك عقيده اسلامى مطرح كرده اند .

۴. قرآن خدا را فراتر از رؤيت بصرى مى داند :

قرآن مجيد خدا را فراتر از امكان رؤيت بصرى مى داند ، آنجا كه مى فرمايد :

«لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ«  (چشم ها او ( خدا ) را نمى بيند ولى او ديدگان را مى بيند ، او موجودى لطيف - برتر از رؤيت - و از همه ما آگاه است ) (8) واژه « درك » ، مفهوم گسترده اى دارد و خصوصيات آن در صورتى روشن مى شود كه به حسى از حواس نسبت داده شود ، اگر به چشم نسبت داده شود ، مقصود ديدن است . اگر به گوش منسوب گردد ، مقصود شنيدن است ، و لذا اگر كسى بگويد : « أدركته ببصرى » ، سپس اضافه كند : وما رأيته ، اين كلام متناقض شمرده مى شود ، چون جمله اوّل صريح در رؤيت است ، با توجه به اين مقدمه روشن مى شود كه اين آيه و آيات مابعد آن ، كه از نظر شما مى گذرد در مقام بيان ويژگى هاى خداست . تو گويى قرآن چنين مى گويد:« لاتُدْرِكُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصار » (ديدگان او را نمى بيند ولى او چشم ها را مى بيند)  

«وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ  ») او روزى مى دهد ولى روزى داده نمى شود)

« وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيه » (او پناه مى دهد ولى پناه داده نمى شود(.

با توجه به اين صراحت ، چگونه مى توان گفت رؤيت خدا در آخرت جزء عقايد اسلامى است؟

 

۵. برخورد انتقادى قرآن با طرح رؤيت

همان گونه كه يادآور شديم رؤيت خدا يك انديشه يهودى است كه به گونه اى وارد حوزه اسلام شده و قرآن آنگاه كه مسأله درخواست رؤيت را از سوى بنى اسرائيل مطرح مى كند ، به شدت به نقد آن مى پردازد . اينك به سه آيه زير توجه فرماييد :

1.«وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»

( به ياد آريد  آنگاه كه به موسى گفتيد : ما به به نبوت تو ايمان نمى آوريم مگر اين كه خدا را آشكارا ببينيم ، در نتيجه چنين درخواستى ، صاعقه شما را در حالى كه مى نگريستيد ، فرا گرفت (9) (.

2. «يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً» ) اهل كتاب از تو مى خواهند براى آنان كتابى از آسمان فرود آورى - تعجب مكن - از موسى بزرگ تر از اين را خواستند ، به او گفتند : خدا را آشكارا به ما نشان بده  (10) (.

3. «وَ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً» (كسانى كه به روز رستاخيز ايمان ندارند ، گفتند : چرا فرشتگان براى ما فرود نمى آيند و يا خداى خود را نمى بينيم . آنان در باطن تكبر ورزيدند و راه طغيان و عناد را پيش گرفتند (11) (

چنين برخوردى با طرح مسأله رؤيت ، حاكى از آن است كه ذات اقدس الهى فراتر از آن است كه در نقطه اى قرار بگيرد و چشمان ما او را به سان ماه شب چهارده ببيند . اگر واقعاً رؤيت خدا حتى در آخرت امكان پذير بود ، نبايد چنين برخورد تندى انجام بگيرد ، بلكه بايد در پاسخ گفته شود : اين درخواست شما در اين جهان عملى نيست ، و در جهان ديگر او را مانند ماه شب چهاردهم خواهيد ديد 

دليل قائلان به رؤيت

مهم‌ترين دستاويز قائلان به رؤيت اين آيه مباركه است :

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ* وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ* تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ»(12)چهره هايى خرم و شادابند * به سوى پروردگار خود مى نگرند * و چهره هايى در آن روز گرفته اند * گمان دارند كه عذاب كمرشكن در كمين آنهاست) .

قائلان به جواز رؤيت جمله « إِلى ربّها ناظِرَة » « به سوى خدايشان مى نگرند » ، دليل بر رؤيت خدا در آخرت گرفته اند . اكنون بايد ديد مقصود از اين جمله چيست ؟ در اينجا دو احتمال وجود دارد :

الف . به سوى خدا با اين ديدگان حسّى مى نگرند.

ب . به سوى خدا مى نگرند ، كنايه از اينكه منتظران رحمت او مى باشند .

تعيين يكى از دو معنى بستگى دارد كه در مفاد آيات چهارگانه دقت شود . اينك به توضيح اين جمله مى پردازيم :

مجموع آيه هاى مرتبط با آيه مورد استدلال ، چهار آيه بيش نيستند و ميان آنها يك نوع تقابل وجود دارد ، يعنى آيه اوّل در مقابل آيه سوم و آيه دوم در مقابل آيه چهارم مى باشد و اگر بخواهيم اين مقابله را به صورت چشمگير نشان بدهيم بايد آيات چهارگانه را چنين تنظيم كنيم :

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ) : آيه اوّل مقابل با (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ(آيه سوم .)إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ(آيه دوم مقابل با )تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ( آيه چهارم (.

به حكم تقابل مى توان ابهام هر آيه را به وسيله آيه مقابل آن ، برطرف نمود . اكنون مى گوييم : آيه «إِلى رَبِّها ناظِرَة» از نظر اشاعره ، به معنى نگاه كردن به پروردگار است ، در حالى كه از نظر عدليه به معنى در انتظار رحمت نشستن است . حال كدام يك از اين دو معنى مقصود است ؟ كليد آن ، آيه چهارم يعنى « تَظُنُّ أَنْ يَفْعلَ بِها فاقِرَة » مى باشد ، چون معنى آن واضح است و آشكارا مى رساند كه چهره هاى گرفته در انتظار عذاب كمرشكن هستند ، طبعاً مقصود از جمله مقابل ، معنى ضدّ آن است و اين كه در انتظار رحمت او مى باشند ، و حاصل مفاد چهار آيه اين مى شود كه :

در روز رستاخيز مردم بر دو دسته اند :

١ . چهره هاى شاد و شكفته .

٢ . چهره هاى غمگين و گرفته .

نتيجه آن كه گروه نخست در انتظار پاداش و رحمت ، و گروه دوم در انتظار كيفر و عذاب هستند . اگر آيه مورد استدلال را به گونه اى كه اشاعره مى گويند تفسير كنيم ، تقابل دو آيه به هم مى خورد و انسجام آنها از بين مى رود و نتيجه اين

 مى شود كه گروه نخست به خدا مى نگرند و گروه دوم در انتظار عذاب كمرشكن مى نشينند . در اين موقع آيات بلاغت و انسجام خود را از دست مى دهد و تقابل آنها از ميان مى رود .

به ديگر سخن ، بايد سرنوشت گروه نخست ، بر خلاف سرنوشت گروه دوم باشد و اين در صورتى تحقق مى پذيرد كه بگوييم گروه نخست در انتظار رحمت; و گروه دوم در انتظار عذاب مى باشند ، نه اين كه بگوييم : گروه نخست به خدا مى نگرد ، گروه دوم در انتظار عذاب كمرشكن مى باشند .

اصولاً آنچه گفته ما را مورد تأكيد قرار داده و نشان مى دهد كه مراد از نظر به خدا; انتظار رحمت اوست ، اين است كه فعل « نَظَرَ » به « وجوه » ( صورت ها و چهره ها ) نسبت داده شده ، نه به « عيون » ، و اگر به راستى مقصود آيه رؤيت حسى باشد ، بايد بفرمايد : « عيونٌ يومئذ ناضرة » نه « وجوهٌ يومئذ ناضرة » .

شاهد گفتار از آيات ديگر

گواه ديگر بر اين كه آيه در مقام تقسيم مردم در روز قيامت به دو گروه « شاداب و منتظر رحمت » و « افسرده و در انديشه عذاب » است ، سلسله آياتى است كه همين مضمون در آنها تكرار شده و در همه آنها به جاى كلمه « عيون » كلمه « وجوه » آورده شده است ، مانند :

١ « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ* ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ».

٢ «وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ* تَرْهَقُها قَتَرَةٌ»(13)

«چهره هايى در آن روز گشاده و نورانى است * خندان و مسرور است » ، « و صورت هايى در آن روز غبار آلود است ، و دود و تاريكى آنها را پوشانيده است» .

اين چهار آيه بسان چهار آيه گذشته است . جمله « وُجُوهٌ يَومَئذ مُسْفِرَة » جايگزين آيه « وجوهٌ يومئذ ناضرة » ; و عبارت « ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ » ، جايگزين آيه « إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » شده است . و از اين جهت مى توانند از آيه مورد بحث رفع ابهام كنند .

باز در مورد ديگر همين مضمون تكرار شده است :

١ .«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَةً»(14)

٢ .«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْيِها راضِيَةٌ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ»(15)

 (چهره هايى در آن روز خوار و سر بزيرند * آنان كه كوشيده اند و رنج برده اند * ولى به آتش سوزانى وارد مى شوند( .

(چهره هايى كه در آن روز آسوده اند * از سعى و تلاش خود خشنودند * در بهشتى برين جاى دارند ( .

آیه« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ» جايگزين آيه «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ» و آيه هاى« لِسَعْيِها راضِيَةٌ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ» جايگزين آيه«إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ» گرديده است .

بررسى آيات وارده در اين سه سوره كه در همه آنها « وجوه » به جاى « عيون » موضوع حكم قرار گرفته ، به روشنى بيانگر آن است كه هدف قرآن ، طرح رؤيت خدا نيست ، بلكه منظور آن است كه مردم در آن روز با چهره هاى شاداب و يا غمگين و افسرده وارد محشر مى شوند و هر كدام منتظر سرنوشت خوب و بد خود مى باشد .

* * *

استدلال به حديث براى اثبات رؤيت

موضوع رؤيت يك مسأله عقيدتى است ، ودر چنين مواردى ، حديث در صورتى مى تواند ملاك اعتقاد باشد كه به صورت متواتر از پيامبر رسيده باشد و در نتيجه مفيد علم و يقين گردد و در غير اين صورت ، خبر واحد خواهد بود كه هرگز در باب عقايد ارزش نخواهد داشت ، هر چند در باب فروع كه هدف عمل به مضمون آن است و نه اعتقاد به آن ، حجت مى باشد ، زيرا در مسائل مربوط به اصول دين ، بايد از قطع و يقين پيروى كرد و نمى توان به ظن و گمان اكتفا نمود .

اينك حديث مورد نظر قائلان به رؤيت را بررسى مى كنيم :

«قيس بن أبى حازم » از جرير نقل مى كند كه «كُنّا عِنْدَ النَّبِىّ ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) فَنَظَرَ إِلَى الْقَمَرِ لَيْلَتَهُ - يَعْنى الْبَدرَ - فَقالَ : إِنَّكُمْ تَرَونَ رَبَّكُمْ كَما تَرَونَ هذا الْقَمَرَ لا تُضامّونَ فى رؤيَتِهِ »(16)

جرير مى گويد : ما نزد پيامبر ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) بوديم ، او به ماه در حالى كه چهارده شبه بود ، نگريست و فرمود : همان طور كه همگى اين ما ه را بدون نياز به سؤال از يكديگر مى بينيد ، خداى خود را نيز مى بينيد .

اين حديث نمى تواند در عقايد ، قابل استناد باشد ، زيرا :

اوّلاً : به روشنى ثابت كرديم كه قرآن ، خدا را فراتر از جسم و جسمانيات و قابليت رؤيت مى داند .

ثانياً : خرد روشن كه با آن خدا را شناختم ، هر نوع رؤيت را ملازم با وجود خدا در نقطه اى از جهان مادّى مى داند ، و اين خود مستلزم جسمانيت خدا و نياز او به آن مكان است .

ثالثاً : قيس بن أبى حازم ، از تابعان است كه در سال ٩٧ يا ٩٨ درگذشته است ، ولى علماى رجال اهل سنت مى گويند او « مُنكَر الحديث » يعنى داراى احاديث « غير مقبول » است ، بالاخص كه مى گويند او از على ( عليه السَّلام ) بدگويى مى كرده و قريب صد سال عمر كرده و سرانجام به زوال عقل مبتلا شد .

در پايان يادآور مى شوم كه در يكى از سال ها براى سمينارى پيرامون « احكام سفر » به كشور تركيه دعوت شدم ، در آنجا دانشجوى عرب زبان از منطقه اسكندرون را به عنوان همراه و يا راهنماى من معين كرده بودند ، روزى مسأله رؤيت خدا مطرح شد . من از او پرسيدم : اين كه مى گوييد خدا در سراى ديگر ديده مى شود از دو حالت خارج نيست :

١ . همه خدا با تمام وجودش ديده مى شود .

٢ . بخشى از وجود خدا رؤيت مى شود .

هر دو فرض باطل است ، زيرا :

١ . در فرض اوّل خدا محاط و محدود خواهد بود و بشر محيط بر او و اين بر خلاف عقل و قرآن است .

٢ . در فرض دوم خدا مركب بوده و بخشى مرئى و بخشى نامرئى خواهد بود .

ولازمه آن تبعيض و تركيب و داشتن جزء است ، او در مقابل استدلال من ، در شگفت ماند و چيزى نگفت .

مناظره امام هشتم ( عليه السَّلام ) با ابوقره درباره رؤيت

« ابو قره » از محدثان معروف عصر عباسى ، به امام هشتم ( عليه السَّلام ) عرض كرد : « خدا تكلم و رؤيت را ميان حضرت موسى ( عليه السَّلام ) و حضرت محمد ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) تقسيم كرد ، تكلم را به اوّلى ، و رؤيت را به دومى داده است .

امام هشتم ( عليه السَّلام ) در پاسخ فرمود : چگونه مى توان گفت كه خدا رؤيت خود را به پيامبر داده است و اينكه او خدا را در همين جهان مشاهده كرده است در حالى كه همان پيامبر از جانب خدا براى جن و انس چنين پيامى آورده استلا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ.وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؟

فرمود : آيا پيامبر اين آيات را برايمردم بازگو نكرد ؟ او گفت : چرا ، آنگاه امام فرمود : چگونه ممكن است مرديازجانب خدا برانگيخته شود و به مردم خبر دهد كه او از جانب خدا آمده و همه رابه فرمان او دعوت مى كند و اين آيات را براى مردم بخواند ، آنگاه بگويد مردم ، منبا اين چشم خدا را ديدم و به او احاطه علمى پيدا كردم و او در صورت انسانى بود .

ابوقره ! چرا تو و امثال تو از اين گفتار خجالت نمى كشيد ؟ هرگز زنديقان نتوانستند به پيامبر چنين نسبتى بدهند كه او از جانب خدا چيزى آورده و سپس مخالف آن را نيز گفته است (17) .

مراجعه به خطبه ها و كلمات امير مؤمنان ( عليه السَّلام ) ، و سخنان پيشوايان اهل بيت ( عليهم السَّلام ) ، يك حقيقت را مسلم مى سازد و آن اينكه تنزيه خدا از رؤيت ، شعار آنان بوده است .

امير مؤمنان ( عليه السَّلام ) درباره امتناع رؤيت خداوند مى فرمايد :

الحَمْدُ للّهِ الَّذِى لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ القَائِلُونَ وَلاَ يُحْصِى نَعْمَاءَهُ العَادُّونَ وَلاَ يُؤَدِّى حَقَّهُ المُجْتَهُدُونَ ، الَّذى لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ الهِمَمِ ، وَلاَ يَنَالُهُ غَوْصُ الفِطَنِ (18) .

(ستايش خدايى را كه ستايش ستايشگران ، به شأن و مقام او نمى رسد و شمارش گران توانايى شمارش نعمت هاى او را ندارند ، و كوشش گران ، حق او را نميتوانند اداء كنند ، خدايى كه مرغ انديشه هر چه پر و بال گشايد به مقام او نميرسد و غواصان درياى معرفت از رسيدن به ژرفاى هستى او ناتوانند)

 

برگرفته از کتاب راهنمای حقیقت نوشته ایت الله جعفر سبحانی ص77-88

گرداورنده : امور فرهنگی فاطمیه


  1. نهج البلاغه، خطبه 179
  2. شوری 11
  3. اشعیا:6/1/6
  4. دانیال 7/9
  5. مزامیر داوود:17/15
  6. ملوک اول/11
  7. ملوک اول/23
  8. انعام/103
  9. بقره/56
  10. نساء/153
  11. فرقان/21
  12. قیامت/22-25
  13. عبس/.38-41
  14. غاشیه/2-4
  15. غاشیه/8-10
  16. بخارى، صحيح:١١١/١- ١١۵، الباب٢۶ و ٣۵ من أبواب مواقيت الصلاة; و مسلم، صحيح، شرح نووى:١٣۶/۵.
  17. توحیدصدوق، ص110
  18. نهج البلاغه، خطبه ١

کاربران آنلاین

هم اکنون 0 کاربر آنلاین هستند.